تبليغاتX
تردامن - مردی که برای همه ی گرسنگان زمین می جنگید

به یاد "مهتابی ترین ستاره ی دنباله داری که دریا به حسادتش تن به توفان سپرده است"

رنجــی که بیــدارم کرد!

"... دیگر ملل جهان یاری نه چندان مهم مرا طلب می کنند. برای من زمان عزیمت فرا رسیده است...." این بخشی از نامه ی استعفای دکتر ارنستو گوارا دلا سرنا یا همان "چه گوارا"ی ساده و صمیمی بود خطاب به فیدل کاسترو، هنگامی که در مارس 1965از تمامی پستهای دولتی در کوبا کناره گیری کرد.

راستی آیا باز حوادث و اتفاقات و مختصات جغرافیایی و اراده ی نستوه انسانی و دهها عامل شناخته و ناشناخته ی دیگر باز اینگونه دست در دست هم خواهند گذاشت تا اسطوره ای چنین باور پذیر و دم دست به هم رسد؟!..." مردی که خلاصه ی خود بود ": پزشکی که سه سال در جزامخانه ای در گواتمالا کار داوطلبانه میکرد! چریکی که در کوبا کنار فیدل کاسترو، در گواتمالا همراه پاتریس لومومبا و در بولیوی جنگهای نامنظم را رهبری میکرد! وزیر صنایعی که دوشادوش کارگران راه آهن پتک میکوبید! یا رئیس بانک مرکزی که در مزارع نیشکر دستادست کشاورزان برهنه عرق می ریخت!

 

                         

 

"بختیاری" که همانگونه که اندیشید، زیست و در شان زیستن اش کشته شد. "اقبالی" که با همه شکوه و جلالش، گاه بر سندان صبر و پتک اراده ای آگاهانه آدمی شکل و شمایلی غریب میگیرد.

دوستی میگفت: آن کسی که چرایی برای زندگی خویش بیابد، با هر چگونه ای خواهد ساخت. و " ال – چه" هم او بود که "چرایش" را یافت و "چگونه" اش را برگزید: مردی که برای همه ی گرسنگان زمین میجنگید. بزرگانی که با وی ملاقات کردند، ورای موافق یا مخالف بودن ، او را "انسانی"بزرگ، ورای زمان و مکان خویش خواندند: جمال عبدالناصر، مائو، سیمون دوبوار، ژان پل سارتر، گابریل گارسیا مارکز، اورینا فالاچی، برناردو برتو لچی و ...

"برای یک چریک همراه داشتن سه چیز واجب است: کتاب، توتون، دفترچه ی یادداشت"  این سخن یکی از بزرگترین نظریه پردازان جنگهای چریکی ست، که خود نیز مسلحانه می جنگید اما سلاح واقعی اش اسلحه ای کشنده نبود – که  اصلا خشونت طلب نبود- بلکه افکار متعالی و روشنگرش با همه محدودیتهای انسانی بود.

 

                        

 

در عکسها و فیلمهایی که از جسد وی پس از اعدام باقی ماند، چشمانش کاملا باز بود. و اصلا انگار کسی جرات بستن آنها را نداشت که روزنی بودند گشوده به آگاهی.

و سر انجام آخرین جمله اش به ماموران اعدام :" شلیک کنید....شلیک کنید...شما تنها یک "چه گوارا" را می کشید!"

ماهان-اراک- پاییز هشتاد و هفت

...............................................................................

  1. 14 june 1928 تولد در روزاریو آرژانتین از پدری ایرلندی و مادری اسپانیایی تبار
  2. 8 october 1967  زخمی شدن و دستگیری توسط ارتش دست نشانده ی بولیوی با 8 تن از همرزمان
  3. 9 october 1967 اعدام توسط ماموران CIA

..........................................................................................................................................

**در روز شنبه 14زوئن 1952در دفترچه ام نوشتم: بیست و چهار ساله شدم. اکنون من به قله ی قرن بیستم رسیده ام. از این که من نیز به ضیافت زندگی دعوت شده ام، بسیار خوشنودم. به طور کلی زندگی ام خوب گذشته است. عشق، خنده و زندگی چیزهای بوده اند که زندگی ام را زیستنی کرده اند. همواره زندگی را ستوده ام و برای همیشه ستایشگر آن نیز خواهم ماند.

.....................

**در ارتفاعات معادن گوگرد و مس، هوا آنقدر بد بود که برای کار در آن منطقه، جواز کار نمی خواستند. در آنجا هیچ کس از تو نمی پرسد"مرامت چیست؟" آنچه انسان را در آن دوزخ نگه می دارد گرسنگی ست.کاگران معدن برای لقمه ای نان، زندگی شان را معامله می کنند.

..............................................................................

** قطعاتی از کتاب " خاطرات سفر با موتور سیکلت" نوشته ی ارنستو چه گوارا- ترجمه ی رضا برزگر- نشر اجتماع( ارنستو در دورانی که دانشجوی رشته ی پزشکی بود، یک سال از دانشکده مرخصی میگیرد و با دوستش آلبرتو با موتور سیکلت به دور امریکای جنوبی سفر میکند. بر اساس این کتاب یک فیلم سینمایی هم ساخته شده است.

با سپاس از دوست عزیز فرزاد کرمی به خاطر عکسهای این پست.

+ نوشته شده توسط ماهان مهرزاد در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 19:58 |