صبح امروز مثل همیشه برای خرید رفتم بازارچه. موقع بازگشت دیدم یازده قلم جنس خرید کرده ام ؛ یعنی یازده عدد کیسه ی نایلونی که بعد از طی مسیری هفت هشت دقیقه ای تا خانه، تبدیل میشود به یازده قطعه زباله ی ماندگار تا ابد. دیگه حوصلم نیومد حساب کنم هر روز چند نفر به این بازارچه میرن و به طور متوسط چند قلم خرید میکنند و چند تا ازین بازارچه ها و مغازه ها در شهر هست و چند...اما راستش حوصلم آمد، جراءت نکردم. همون موقع با خودم فکر میکردم که نمشه به جای این کیسه های نایلونی، کیسه های پارچه ای یا دست کم مشمایی محکم استفاده کرد که فقط مخصوص خرید باشند و بارها قابل استفاده ؟!..........- خب البته که نمیشه. چون صرف نظر از ممکن یا غیر ممکن بودنش، این کار یعنی عوض کردن آگاهانه یکی از هزارها عادت بد و به ناچار صرف اندکی انرژی، که ظاهرا چیزی عاید کسی نمیشود و مفتی هم که نیست.علما هم که آنقدر امور مهم و اساسی برای پرداختن دارند که این مسایل بی اهمیت به ذهنشون خطور نمیکنه و در نتیجه هیچ فتوای ثواب و عقابی هم در این مورد وجود نداره. هیجان و هلهله و هیاهویی هم قطعا در بین نیست، پس تقریبا هیچ کدام از پارامترهای امکان انجام یک کارجمعی و حتی تا حدی فردی، را در این جامعه ندارد! تازه، یازده تا کیسه نایلونی روی هم که جزو جایی حساب نمیشه، مگه چقدر وزنشه؟!
شعری از بامداد به خاطرم گذشت:
اندکی بدی در نهاد تو / اندکی بدی در نهاد من / اندکی بدی در نهاد ما... / و لعنت جاودانه بر تبار انسان فرود می آید. / مستراحی کوچک به هر سراچه – هرچند که خلوتگاه عشقی باشد- / شهر را / از برای آنکه به گنداب در نشیند / کفایت است....
..........................................................................................................................................
با همین دیدگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو، به گل، به سبزه، درود (فریدون مشیری)
امضای طومار برای حفاظت از یوزپلنگ ایرانی
نامه به رییس جمهور در خصوص نابودی دریاچه ی ارومیه

