ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان در گوش جانم می رســــــد طبل رحیل از آسمان
این بانــگها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس هر لحظه ای نَفس و نَفَس سر میکشد در لامکان
این چرخ دولایی تـــــــــــرا آمد گــــــــران خوابی ترا فریاد از این عمر سبــک زنهار از این خـواب گــران
در این آدینه ی تب دار، در آستانه ی موسم امرداد و بی مرگی،"خسروی"سینمای ایران هم پر کشید و رفت، و یک بار دگر ما ماندیم و اندوهی گران، چراکه به غفلت زنده ایم و کوتاهی این شب بیتوته را از یاد می بریم. اگر چه رسم روزگار همین است اما راه زندگی....؟!
در روزگار نوجوانی رویاهای بسیاری را با "هامون"زیستم و در دوران جوانی لحظات سرشار بیشماری بر من گذشت،که تنهایی هایم را صدایی گرم و دوست داشتنی می آکند. آوایی مهربان و صمیمی که به سروده های "سید علی صالحی"عزیز، پر پرواز بلندی می بخشید، و این هر دو به من شور و شوق زندگی و عشق.
سلام
حال همه ی ما خوب است
ملالی نیست
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند....
اگرچه می دانم، خوب می دانم" هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق" اما این دانستن باز هم از تلخی این ملال نمی کاهد و اشک نیز مجال سخن گفتنی بایسته را نمی دهد.
جدا شد یار شیرینت کنون تنــــــها نشین ای دل
که حکم آسمان این است، اگر سازی و گر سوزی


