این خانه ی صد پنجره ...
چند روزی از این پیشتر، ضمن عوض کردن کانالهای تلویزیون از سر بی حوصلگی ، به برنامه ای برخوردم با موضوع ترانه های قدیمی و رقصهای اصیل ایرانی. و چون اصولا خط و ربطش همان شادی و شادمانگی بود مکثی کردم تا چه پیش آید، شاید احساسی، ادراکی، یا دست کم تاملی کوتاه. مهمان برنامه – یک دکتر امریکایی – مدتها پیش در ایران زندگی کرده بود برای به انجام رساندن تحقیقی جامع درباره ترانه های کوچه و بازار و رقصهای اصیل ایرانی؛ فلسفه ی آنها، خاستگاه عامیانه شان و حتی جای مناسب و شکل صحیح تحریرها. پیش از آن، اردوان مفید – مجری برنامه – مرا ناخودآگاه یاد بیژن مفید و شاهکارهایش انداخت؛ نمایشنامه های«شهرقصه» و «شاپرک خانوم»، که در دوران دانشجویی ، از این دومی بخصوص ، چه حظّی که نبردیم و چه بهره ها که نگرفتیم.
بگذریم که اصلا آنچه مرا به نوشتن این سطور وا داشت موضوع دیگری ست :
فرا رسیدن روزگاری خوش؟!
ای دل بشارت میدهـــم خوش روزگاری میرســـد یا غم به پایان میرسد، یا غمگساری میرسد
درنگاه نخستین جالب می نمود، حتی امید بخش و شادی آور شاید. اما ازهمان ابتدای شنیدن یک طفره تقلای ذهنی شکل گرفت. دو سه معنا در دل این ترکیب برایم ناخوشایند می نمود. یک طوری احساس می کردم باید آنرا....
ادامه مطلب


